الهی در نهایت تاریکی جهانت، از همان نقطهای که فکرش را نمیکنی، نور بتابد، همان مشکلی که آرامشت را بههم ریخته، همین در روز جاری، جوری که فکرش را نمیکنی، حل شود، همانکسی که دوستش داری و حضورش حال تو را بهتر میکند، سرزده از راه برسد. الهی هی اتفافات خوب بیفتد و هی تو لبخند بزنی و هی سرت را بالا بگیری و خدا را شکر کنی. الهی سکههات را بالا بیندازی و هی شیر بیفتد، اتفاقی چتر برداری و باران ببارد، اتفاقی وارد مسیری شوی و به همان مقصدی که دلت میخواسته، ختم شود،
برچسب:
نویسنده: حسین اسماعیلی